تبلیغات
دریافت همین آهنگ

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت

عاشق باران - شعر

عاشق باران

شعر

به تنهایی پناه آوردم از روی ناچاری

به دنیای کسان و بی کس و دشت های آمالی

چرا هیچکس مرا باور ندارند؟ که من هم از همان خاکم

همان خاکی که در سرتاسر گیتی ، خداوند جهان با نام انسان خلق کرد و

برای هرکسی یک سرنوشتی را سرشت... چرا اینگونه تنهایم... چرا؟



سر سپردم و دل و زدم به نامت ندونستم که دلت پر ازدحامه

توی اون جهنمت دووم آوردم ، توی اون رویایت خامت خاک خوردم

هی تو رفتی و  زیادم هوش بردی ، تو دستای قشنگ دل می بردی

ندونستم دلمو به کسی سپردم ، ندونستم ندونستم پاک مردم



تو بودی خواب و خیال هر شب من ، تو بودی عشق محال و سایه ی من

وقتی رفتی گلا رفتن و خزون شد ، منم اونکه خزونو به یاد سپردم

حتی اون  خاطره هارو تو شمردی ، رفتی و تک تک شو به خاک سپردی



سر سپردم و دل و زدم به نامت ندونستم که دلت پر ازدحامه

وقتی رفتی گلا رفتن و خزون شد ، منم اونکه خزونو به یاد سپردم

حتی اون  خاطره هارو تو شمردی ، رفتی و تک تک شو به خاک سپردی



+ نوشته شده در جمعه 11 فروردین 1391 ساعت 07:40 ب.ظ توسط ریما فروغی| نظرات()